تبليغاتX
"تک و توک"

"تک و توک"

زندگي مانند مستطيلي است که سه ضلع دارد عشق و کار!

والسلام ...

+ .:: pastiL ::.


سلام ...

امروز دیگه خبری از نوشته های مسخره ام نیست !

میخوام برم !

تک و توک هم تموم شد .... دفعه ی بعدی که بیاین اینجا می تونین این متن رو به جای آپ ببینین " این وبلاگ حذف شده " ( یا یه چیزی تو همین مایه ها !! )

خیلی جالب بود نه ؟!

خودم انقد واسه آپ های بعدیم نقشه کشیده بودم که نگو و و و !

ولی خوب دیگه ... از اونجا که بنده دیوانه تشریف دارم زد به کلم که حذف کنم این وبو و درش رو تخته کنم ! :D

مثه خیلیای دیگه ... ولی نه واسه اینکه بخوام مثه اونا باشم ! نه ! می خوام به خودم بیام ...

خوب البته اینکه دلیلم چیه میتونم بگم که دلیل خودمه و نمی تونم بگم !

خیلی دوست داشتم که این وب یک ساله بشه و تولدش رو جشن بگیرم

هر ماه به آرشیوم نگاه می کردم و می گفتم که یه ماه دیگه هم گذشت !

ولی خوب مثیکه نشد که بشه !

یادمه اولین روزی که می خواستم این وبو بسازم 3 روز فقط واسه اسمش فک کردم ... !

کلی براش زور زدم !

مثه یه بچه !!! ( چه تشبیهی !!!!!! )

بگذریم از این چیزا تو این مدت خیلی دوستا پیدا کردم ( دوست !! هه هه !!! )

دوست که نمیشه گفت ... در واقع 4 نفر که می اومدن پشت سیستم هاشون و 4 تا کلمه ی قلمبه سلمبه سر هم می کردن - مثه کامنت های خودم - ( با همه نیستم بر نخوره بهتون )

مطمئنم نبودنم با بودنم خیلی فرقی نمی کنه !

پس همه چی به درک !

کاغذ هست و قلم ... نه کی بُورد و مُوس و مانیتور و وُردپد و ...

تو یه دفترچه همه حرفامو می نویسم آخرشم با کمال عشق و احساس تقدیمش می کنم به یه عزیز که خیلی دوستش دارم . ( البته اگه بخواد ! " می خوای ؟ " )

.

می خواستم این پستم راجع به رفتنم به مسابقه باشه ...

آره مسابقه ی جودو ( یعنی المپاد جوانان کشور )

عضو تیم کرمانشاهم و یه دختر 15 ساله اهل کرمانشاه .

دوست دارم اسممو تو تلوزیون بگن !

نمی دونین چه حالی میده ( جدی دارم می گم !! )

راستی همین الان تصمیم

گرفتم این وبو پاک نکنم تا وقتی که از اونجا برگشتم ... ( چن روز دیگه حذفش می کنم )

solimetal پسورد این وبو داره

هر کاری که دلش بخواد اجازه داره با این وب بکنه ( برام مهم نیست چون بهش اعتماد کامل دارم )

من 29هُم همین ماه ( تیر ) میرم یزد ...

با بچه های تیم کرمانشاه میریم ببینیم چیکار می کنیم ( رقیب سرسختمون لُر ها هستن که می زنیمشون !)

2وم یا 3وم هم برمیگردیم شهرمون / ایشالا با دست پُر /

نیم خوام دعا کنید چون می دونم این کارو نمی کنین !!! پس بی خیال فقط محض اطلاع جمع گفتم !

.

خلاصه لـُپ کلام ...

دیگه هیشکی نیست که بیاد تو وبلاگاتون بنویسه : " یه دیوونه مثه تو "

یادمه خیلیا از اینکه بهشون میگفتم دیوونه ازم شاکی بودن ( همینجا از همگی پوزش می طلبم )

شماها دیوونه نیستین ... جون شما راس می گم !

راستی دیگه چت هم نمی کنم ! (به قولی بچه ها توبه کردم !:D )

راستی لیست لینکام رو هم اینطوری گلچین کردم !

.

دیگه حرف خاصی ندارم ...

همیشه به یاد داشته باشید که پاستیل میگفت " باشد که رستگار شوید !!!! "

.

من فقط یه دخترم مثه همه ی دخترای دیگه ...

نه یه دیوونه مثه تو !

من ......................................:::::::::::::::::::::::::::::::::>

بی خیالِ من ... زندگیتو بچسب !

.

همگی خوش باشید با هم ....

آمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن !

.

.

.

زت زیاد !

+ .:: pastiL ::. |


خیلی وختا حسودیم میشه به تویی که انقد مفت گ.ه می خوری !

.

.

( با تشکر از دوست گرام آقای " خر در چمن " عزیز برای اصلاح نام این پست !!! )

+ .:: pastiL ::. |


برای ادامه ی زندگی ، مصرف اکسیژن و تولید دی اکسید کربن ، بهانهی خوبیه ! نیست ؟!

.

+ Post.Script : با تصرف و تلخیص از سخن عزیزی نه چندان دور ... !

( مثیکه واسه پست پایینی مخ همگی هنگید ؟! جدا متاسفم ! دیگه تکرار نمیشه )

+ .:: pastiL ::. |


تو یه دینـی

یا من لائیک ... ؟!

+ .:: pastiL ::. |


هنوز بوی خون تو دماغم بود و اون نوشته جلو چشام .

داشت عذابم می داد .

من چیکار کرده بودم ؟!!!

اون دوتا - من - اون شب - زجه های دختره - خواهش های برادرم - من - اون دوتا - اون شب ...

.

امشب که از پزشکی قانونی برگشتم تازه برام روشن شد که علت مرگ خودکشی بوده نه یه تصادف !

.

اون کاغذ ... اون نامه ...

همش جلو چشمم رژه میره !

چشمای خیس از اشک و آه برادرمو نمی تونم فراموش کنم !

خواهشا والتماس های دختره که یادم میاد .

اون کاغذ ...

بهم دادش و رفت .

توش فقط دو کلمه نوشته بود

...

ازت نمیگذرم /.

.

.

.

Post.Script : امشب اصلا شب خوبی نبود ... دوباره دارم هزیون می گم !

Post.Script : خیلی دلم می خواد تو وبلاگم عکس بذارم ... یکی کمکم کنه ! حالشو ندارم ...

+ .:: pastiL ::.


4 ثانیه از عمرت گذشت ... !!!

.

Post.Script : ممنونم که خودت می دونی دیگه خوشم نمیاد بهم نزدیک بشی و بهت حس نزدیکی کنم بابا علی ... پس فعلا حس پدر و فرزندی رو بذار کنار ! چون دیگه سلام کردن بهت رو هم با اکراه انجام می دم !

+ .:: pastiL ::. |


ما دوست می داریم وختی سنمان به ابرو برداشتن رسید ، ابروهایمان را خفن شیطانی کنیم ، تا دیگر همان تک و توک افراد هم از ما ترسیده و به ما چشم ندوزند . اینقدر !

+ .:: pastiL ::. |


خدا خدا می کنم زود تر گورشو گم کنه !

خِـــرررررررررررر ... ... شششششششششـــــ ... ... تقق تققققق ... ... جیـــــــــــــــــــــــرررررر ... خِررررررررر ... !!!

نفهمیدیم اینجا بیمارستانه یا اتوبان !؟

+ مجهز ترین بیمارستان شهر بخوره تو سرتون !هه !!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

+بوی بتادین و خون ...

اینجا بهترین بوییه که می تونی حس کنی !

+ .:: pastiL ::. |


صداقت را سعی کن در چشمانم بخوانی .

... ولی جون مادرت کاری نکن دهنمو وا کنم !

+ .:: pastiL ::. |