تبليغاتX
"تک و توک"
زندگي مانند مستطيلي است که سه ضلع دارد عشق و کار!
تا حالا شنیدین میگن می خوای کسی رو عذاب بدی دست بزار رو نقطه ضعفش؟

 

نقطه ضعف من کامپیوتر مه که متاسفانه والدین گرامی گیرش آوردن

ولی کار اینا با بقیه یه فرق داره . . . . . اینا دست نذاشتن روش . دارن لگد مالش میکنن...!!!

پ.ن:آره جمعش کردن... به همین سادگی!!!

پ.ن:شده برم کافی نت هم میام...!!!  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

  • سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
  • که سر ها در گریبان است
  • و گر دست محبت سوی کس یازی
  • به اکراه آورد دست از بغل بیرون
  • که سرما سخت سوزان است
  • نفس کز گرمگاه سینه ات آید برون
  • ابری شود تیره ، در پیش چشمانت
  • نفس که این است. . .
  • پس چه داری چشم از دوستان دور یا نزدیک؟!
  • . . .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

اینجا خیلی سرده

رو سیم برق

یه سیم که تنها تکیه گاهمه

با یه عالم دونه های ریز و درشت

برف و میگم ها...

همینی که اینا براش ذوق میکنن

حالم ازش به هم میخوره...

برف و میگم ها...

.

.

.

این طرف و نگاه که میکنم

یاد بچگی هام میوفتم

که هیچ امکاناتی نداشتیم

فقط

بازی با هم سن و سال های خودمون بود

ولی حالا

انقدر دنیا عوض شده

که بچه ها تنها بازیشون

اون ماسماسک های کوچیک و بزرگه

نشسته پشت اون

فک کنم...

آره مثه اینکه یه بازیه

یه بازی جنگی...

با یه ظرف پر از خوراکی

.

.

.

اینا اینجوری زندگی رو میگذرونن

منم اینجوری...

.

[خدا جون ، عدالتتو]

.

.

این طرف از تو پنجره

خونه ی یه خانواده معلومه

که نشستن دور بخاری و

تخمه میشکنن...

خیلی کیف میکنن ها

نه که مثه من آواره نیستن

همینش کافیه .!

.

.

.

هی هی....

اونجا رو پسر...

...

«غـ ذ ا»

باید از فرصت استفاده کنم

!!!

.

.

.

.

.

--: برو گم شو کلاغ مزاحم...!؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

پنج وارونه چه معنا دارد؟!

خواهر کوچکم از من پرسيد ...

من به او خنديدم ...

کمي آزرده و حيرت زده گفت :

روي ديوار و درختان ديدم ...

باز هم خنديدم ...

گفت :

ديروز خودم ديدم پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد

آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد ...

بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم :

بعدها وفتي غم

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بي گمان مي فهمي

پنج وارونه چه معنا دارد؟!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

پادشاهی پارسایی را دید .

گفت: هیچت از ما یاد می آید؟

گفت: بلی، وقتی خدا را فراموش می کنم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

چند وقتیه که حس میکنم حالم از همه به هم می خوره...

حتی شما دوست عزیز...!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

سلام....

این دو تا مطلب آخری جفتش از خودمان بود....

 تهمت بی جا و چسباندن وصله های نا روا -نا جور- پیگرد قانونی دارد!!!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::. 

ما هر روز با هر وعده ی غذایی خط کشی میل می کنیم...

ما می خواهیم از بقیه زود تر به خدا برسیم...!!!

همه نان هایشان را داده اند که به خدا برسانیم...

تو نان نداری؟؟

[در رابطه با قدّمان که خانواده به ما میگویند:می خواهی نان و خرما به خدا بدهی؟؟؟!!!]

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  |