تبليغاتX
"تک و توک"
زندگي مانند مستطيلي است که سه ضلع دارد عشق و کار!
وای که چقد همه ی دوستان نگران من هستن ... !!!

ممنونم ... خیلی خوشحالم از این همه نظر ... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

من چت وخ پیش به یه بازی دعوت شدم ... ولی خیلیا به خاطر اساس بازی ازم ایراد گرفتن ...

حالا میخوام تغییرش بدم و خودم چن نفر رو دعوت کنم ...

بازی (روش) : همه انگشت ها رو وسط گذاشته و توسط یک انسان عاقل و بالغ رهبری میشویم ... هر از چند گاهی ناگهانی رهبر با هیجان ما را به بلند کردن دستمان ترغیب می کند ... (با گفتن کلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاغ پر! گنجیــــــــــــــــــــــــــــــــــشک پر!) . قسمت زیبای این بازی این است که ما نباید دستانمان را حتی تکان دهیم .... و به حالت اسکل کردن رهبر میگوییم (کلاغ که پر نداره .... خودش خبر نداره ... ) و اینگونه او در صدد اسکل کردن ما بر می آید ... !!!

.

.

.

نه خوب خدایی از همگی معذرت .... بازی ... :

نحوه : ۳ پاراگراف با فکر و بدون سانسور چرت گویی کنید ... !!!

سلی متال  ِ anonymous  ِ 1367  ِ زوزه   ِ hectorist ُ ِ پسر های کله پوک

البته اینا موقتی هستن .... بازم اضافه خوهد شد ... !!!

(لطفا برای این پست از دادن نظر جدا خودداری نمایید !!! متشکریم )

پ.ن : تلفنمان قطع شده است .... من بازم باید برم تا یه مدت ... !!! ببخشید همگی ... !!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::. 

هف سین امسال ِ خونه ی ما ... دو تا سین کم داره ...

1. سران خاندان (خاله و دایی مان ... - خدا بیامرزها -)

2. رقص دسته جمی ... !

.

.

.

پی نوشت : به جز رقص مثه اینکه از مهمانی رفتن و خوردن آجیل زیاد هم باید خودداری کنیم ... !!!

پی نوشت : مُرده پرستی تا کی ؟؟!!! ... بابا جون من که زندم !!! ... مرا دریاب ... !!!؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

پس نوشت : به درخواست یکی از دوستان به یک کاری دعوت شدیم ... که برای بستن دهان کسانی که به آدم بودنمان شک دارند باید به آن درخواست لبیک می گفتیم ... حال در خدمتتان هستیم ... با خیرسرمان بازیمان ....!!!

پس نوشت : موضوع : گفتن سه پاراگراف بدون فکر و سانسور ... !؟

.

.

.

*: وقتی که بش فک میکنم ... تو دسشویی ... یاد اون روز درِ مدرسه ... من که ازش نگرفتم ... بَچَس خوب ... نگاشم نکردم ... حتی وختی اس ام اس میده ... آخه بـــِم گفته که جوابشو ندم ... دست من نیس که ... تو نمایشگا نبود ... حتی وختی رفتیم شمال ... می ترسم عقده ای بشه ... هنوزم اون کارت شارژ می تونه باعثه اعصابم شه ... آخه تو که نمی دونی ... سه روزه که هیچی نخوندم ... حالم از "قادری"* به هم می خوره ... آلبوم ها رو بُرد ... آخه میدونس من دوسشون دارم ... به همین سادگی ... دیروز فک می کردم ... آدم کیه ... من کیَم ... س.گ ها رو دوس دارم ... میفهمی ... تا 28 اسفند کم نیس ... کی میدوه چن تا ستاره تو آسمونه ؟؟؟ ... بدونت دنیا بهشت است ... نخطه سر خط / .

 

**: دوس دارم هرچی فحش تو ذهنم و تو عالمه به ... بدم . آخه گفته بدون سانسور ... تازه بعد از اینم میرم کل عالم و آدمو خبر می کنم ؛ که چی ... که ایوالناس** من آدمم ! بم میگین از کی تا حالا ... منم می گم از وختی ایرانسل اومده ... ! کاری نداره چرت گفتن... اونم چی؟بدون فکر ... برای یه استاد مثه فحش میمونه که بش بگن چن سالته که این همه چرت میگی ... ! مگه آدما فک می کنن، که منی که تازه به جمعشون پیوستم بخوام فک کنم ؟ کسی با دیدن 15 عید چرند گوی ماهری میشه ؟؟!!یعنی ممکنه من بتونم تو مسابقه ی بعدی هر چی دلم می خواد سوت بزنم ...؟؟ پرنده که نمی شیم ... شاید خدا خواست و چرنده شدیم ...!!!از خدا چه پنهون که ما قرصهایمان را نخورده ایم و حال مامانمان می گوید ما در آینده میخواهیم گرافیست شویم ... / .

 

***: خوب دست خودم نیس که ... فکرم خیلی پریشونه ... آدمو یاد اهنگ معروفِ "دل پریشون پریشون پریشون "(با موزیک رقص دار بخوانید!)میندازه ... شایدم مامانم حق داش که دیروز بم گفت کار نکنم واسه گردگیری ... بیچاره میترسید همون چس مثقال عقلی هم که داریم با آشغالا بریزیم تو سطل زباله و بعدم تو دست مامور شهرداری ... دوستم هم که زنگ زد بم گفت که سَر خورده نشی بعدش بشی فرار مغزها ... منم فک کردم که می خواد منو از سر باز کنه ... اخه از قدیما گفتن سری که دسمال می بندن درد نمی کنه ! منم وقتی اینو فهمیدم به هیشکی نگفتم و رفتم همه ی لباسا و پارچه هایی که داشتیم جر دادم و به عنوان دسمال سر و روسری به سر می کنم وختی میرم بیرون ... خلاصه اینکه ما نفهمیدیم این انژی هسته ای بسته ای 200 تومان هستش یا سهمیه بندی شده ... شایدم باز کشیدن روش ... حالا حالا ها باید صب کنیم ... شاید فرجی شد ... به این امید که خداوندا همه ی ملتت را اجمعین شفای آجل عنایت بفرما ... (محظورین در مجلس همه با هم همگی "آمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن" ) !

.

.

. (ستاره دارهایی که درون متن هستند* را در اینجا فهیم شوید )

توضیحات : "قادری" = معلم درس برنامه ریزی که خون به جگر ما کرد ... !

توضیحات : منظورمان را بگیرید ... خدا برای معلم املایمان نسازد که یادمان نداد چگونه به زبان شیرین عربی ملت را صدا بزنیم ... !!!

.

.

.

پی نوشت : نظر رو غیر فعال کردم که تو رودربایستی نیوفتین و شما هم که هیچی از حرفام نفهمیدین چرت بگین که وانمود کنین فهمیدین !!!

پی نوشت : هرکی حرفی راجع به این پست داره می تونه با ذکر نام پست در نظرات پست پایین ما رو از سخنان ارزشمندش مُستفیض کنه !!!

.

.

درخواست : اگه کسی مایل به بازی باشه به بنده ندا بده که دعوت کنم ... خصوصی بگین ... !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::. 

باز عید اومد ...

خیلی طول نکشید ...

یکی رف ...

یکی اومد ...

دوباره یکی دیگه رف ...

ما کجاییم ...

... ؟!

.

.

.

پی نوشت : تصمیم گرفتم که کلمات رو به زبان عامی بنویسم ... اگه میشه پایین نظری که راجع به پست دادین در باره ی این کارم هم بگین خوبه یا بد ...؟؟! قبلا ممنونیم....!!!

پی نوشت : کامنت اول این پستم رو بخونین که روتون کم شه !!! (ما نیز حس آدمیت و غرور یافتیم ... ! )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

پشه ی مزاحم رو که رو شیشه نشسته و ویز ویز می کنه ، له می کنم ......... به این خاطر که یه روز .......... پشه های مزاحمی که دور و بر زندگیم ویز ویز می کنن رو له کنم .......................... !

.

.

.

پی نوشت : وقتی مرده باشی دیگه ترس نداره زیر این همه خاک . نفس نمی‌خوای بکشی که بترسی نفست بند بیاد ... ! .

پی نوشت : جدیدا تو وبلاگ ها دیده شده که مردم را به بازی هایی دعوت میکنند.........پس ما از اینجا میفهمیم که آدم نمی باشیم ................!!!

 اضافات : راستی کی میدونه پشه ها ظهرا کجا می خوابن.........؟!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

-: می تونیم بیشتر با هم آشنا شیم ؟! [ شیطنت ! ]

*: نه ! اصلا ... !!! [ اخم ! ]

-: چرا نه ؟! خوب فقط یه کم !!!؟ [ خواهش ! ]

*: ... سکوت ... [چشم غره ای نه چندان ترسناک ! ]

-: خوب تو اینو از من بگیر ... یه دف زنگ بزن اگه با هم به توافق نرسیدیم دیگه نزن !!! [ شیطنت - خنده - خواهش ! ]

-: چطوره ... ؟؟؟!!! [ خنده - چشمک ! ]

*: نگاهی نه چندان سنگین ... [ خنده - ناز - عشوه ! ]

و در پس کوچه گم می شوند ...

دوست داشتم آخر این نمایش را ببینم ... اینکه چه کسی بر دیگری پیروز میشود !!!

واقعا آخر این کوچه به کجا ختم می شود ؟! ----------------------------------- این سوالی بود که تا خانه فکر مرا مشغول کرد !!!

.

.

توضیحات : باید سعی کنم یه مقدار از حس فضولیم بکاهم !!! [ کار دستم میده آخر!! ]

توضیحات*:تا حالا سعی نکردم به یه پسر لبخند ملیح ! ارایه بدم !!!!!!!!!!!

.

.

پی نوشت : مثه اینکه واقعا نمی تونم ساکت بشینم !!! (یکریز باد بجنبه !!! -این فک لامسّب - ) --------------- ولی خدایی چند وقتیه که سر خودم نیستم !!! [دلم یه هیجانٍ اتفاق می خواد ( یا یه اتفاق هیجان انگیز ) !!! ]

پی نوشت*:حالم از یک نواختی ب هم می خوره ....................

پ.ن ! :همین !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

-**:تا اطلاع ثانوی حرفی برای گفتن ندارم ......................................................................................................................

..............................................................................................................................

............................................................................................................................!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم ...

در طبقه ی دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!

در طبقه ی نهم پیتر قوی جسه و پر زور را دیدم که گریه می کرد!

در طبقه ی هشتم مِی را دیدم که داشت گریه می کرد ، چون نامزدش ترکش کرده بود!

در طبقه ی هفتم دَن را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزش را می خورد!

در طبقه ی ششم هِنگ بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خرد تا بلکه کاری پیدا کند!

در طبقه ی پنجم آقای وانگ به ظاهر بسیار ثروتمند را دیدم که در خلوت به حساب بدهکاری هایش می رسید!

در طبقه ی چهارم رُز را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری می کرد!

در طبقه ی سوم پیر مردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

در طبقه ی دوم لی لی را دیدم که به عکس شوهرش که از شش ماه قبل مفقود شده بود - زل زده است!

قبل از پریدن فکر می کردم از همه بیچاره ترم.

اما حالا می دانم که هر کس گرفتاری ها و نگرانی های خودش را دارد.

بعد از دیدن همه ، فهمیدم که وضعم آنقدرها هم بد نبوده!

.

.Click for Full Size View

.

حالا کسانی که همین الان دیدم ، دارند به من نگاه می کنند.

فکر میکنم آن ها هم بعد از دیدن من با خودشان فکر می کنند که وضعشان آنقدرها هم بد نیست!

 

.

.

.

پی نوشت : برگرفته شده از کتاب " خوشبخت ترین ها " ......................................نوشته ی " شیده جهرانی "

پی نوشت : خوشمان آممممممد ......................نوشتیمَش ! ..................... دستمان درد نکند ....................... خوب کردییییییم ...................... (!)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  |