تبليغاتX
"تک و توک"
زندگي مانند مستطيلي است که سه ضلع دارد عشق و کار!

خسته ام ...

دارم به این فک می کنم که الان دلم چی می خواد . یه لیوان پر از آب و کف که باهاش کلی حباب بسازم یا دو تا بال که باهاشون برم تا نبودن ها ...

خسته ام ...

دارم به این فک می کنم که چن دیقه دیگه قراره چی به سرم بیاد . این دفعه دیگه همه چی تمومه یا دوباره ...

خسته ام ...

دارم به این فک می کنم که چقد می تونم فشار این موج ها و طوفان ها رو تحمل کنم . اصلا می تونم یا ...

خسته ام ...

دارم به این فک می کنم که بعد از من به من فک می کنی یا نه . هنوزم به شکلات هام که دزدکی می خوردیشون فک می کنی ...

خسته ام ...

دارم به این فک می کنم که تا الان چقدر درست فک کردم . راهی که انتخاب کردم درسته یا بازم ...

خسته ام ...

خسته تر از اونی که فکرشو بکنی ...

خسته تر از اونی که فکرشو بکنم ...

خسته تر از اونی که ازم بر بیاد ...

از یه دیوونه ...

یا شایدم از یه آدم ...

چقد ازم بر میاد !؟

.

5 دیقه بعد

.

از اینکه باید از دست این همه آدم فرار کنم بدم میاد . این همه مشکل که مانع از رسیدن من به آرزوهام میشه .

از اینکه الان اینجام خیلی حس خوبی دارم . آخه اینجا هواش خیلی خوبه . مثه آغوش گرم یه ...

.

5 دیقه بعد

.

دارم فک می کنم ...

به اینکه من چرا خسته ام !؟

دارم فک می کنم ...

به اینکه اینجایی که الان وایسادم چقدر ارتفاع داره .

دارم فک می کنم ...

به اینکه من می تونم فک کنم ولی اینا می گن که تو نمی تونی هیچ کاری رو خودت انجام بدی .

.

5 دیقه بعد

.

تصمیم گرفتم !

من یه لیوان پر از آب و کف که باهاش کلی حباب بسازم نمی خوام .

من حباب ها رو دوست ندارم

مجذوب آزادیشونم

منم یه حبابم ... مگه نه !؟

.

5 دیقه بعد

.

حس می کنم ...

حس خوبیه

حس می کنم ...

باد که از سوراخ آستینم - که اون روز تو دعوا با اون عوضی پاره شد - وارد لباسم میشه ، می پیچه و میره تا ...

یه حس خوبه

حالا که فک می کنم می بینم یارو همچینی آدم بدی هم نبود ! اگه لباسمو پاره نمی کرد الان

معلوم نبود می تونستم حس کنم

باد رو

حس می کنم ...

سرد شدم

دلم برا لباس پشمیه مامان بزرگم تنگ شده ... اگه پیشم بود الان ...

.

1 دیقه بعد

.

دستام کامل بازه

هنوزم دارم فک می کنم ...

خسته ام ...

خسته تر از اونی که ازم بر بیاد

از یه دیوونه

یا یه آدم

یکی مثه تو !؟

هنوزم دارم همه چیو حس می کنم

این یعنی ... هنوز خسته ام ... !

.

5 دیقه بعد

.

بی پروا ...

دست خودم نیس ...

دارم عربده می کشم !!!

تو دلم به خودم می گم خفه شو ... خفه شو ... خفه

نمیشه !

بازم بلندتر ...

جیغ می زنم ، فریاد می کنم ، داد می کشم ، دوباره و دوباره ...

انگشتام داره لبه ی " بام " رو حس می کنه ...

دارم حس می کنم ...

یه حس خوب

می خوام خستگیمو در کنم

یه نفس عمیق می کشم

دیگه فک نمی کنم

حتی به تو

شکلات هایی هم که کوفت کردی حرومت بشه !

به درک !

به اونا هم فک نمی کنم

یخ زدم ...

همیشه از بلندی ها می ترسیدم .

آخه هر وخ از یه جایی می افتادم یهو داغ می کردم

بدم میاد

به درک !

.

5 دیقه بعد

.

همه دارن جیغ می کشن !

و من نه !

همیشه از این لباس گشاد بدم میومد

از اینکه بهم بگن تو نمی تونی کاراتو خودت انجام بدی

- مثه بچه ای میمونه که هیچی نمیدونه -

ولی من می تونم !!!

می دونم که می تونم

می دونم که دیوونه نیستم ...

ولی اینا می گن هستم !

منم می خوام بهشون ثابت کنم که می تونم

من از خودم اختیار دارم ...

من ، منم !

می فهمین ؟؟؟!

معلومه که نه !

ببینین ... الانم که دارم مثه آدم باهاتون حرف می زنم بهم گوش نمی دین !

همش جیغ می کشین ...

نترسین بابا !!!

فقط اومدم اینجا که کمی خستگی در کنم ...

فقط اومدم اینجا که یه لحظه هم که شده بهم گوش بدین ...

مثه آدم با هم حرف بزنیم

هی !

مگه نگفتین من نمی تونم تصمیم بگیرم ؟؟؟

هان ؟!

چشاتونو باز کنین

من تصمیم گرفتم !

می خوام ولتون کنم

برین مواظب بقیه ی دیوونه ها باشین

نه من !

من تصمیم گرفتم !

تصمیم دارم بپرم

آخه منم مثه حباب هام

همه با هم یکسانیم

چرا نمی فهمین اینو ؟!

.

5 دیقه بعد

.

قرار شد فک نکنم ... حس نکنم ... بدم نیاد ... خوشمم نیاد

.

5 دیقه بعد

.

لبخند می زنم

حتی در جواب لبخند هامم جوابی نمی گیرم !

ازت بدم میاد ...

آخه دروغکی بهم می گفتی

" لبخندهات دل همه رو می لرزونه ! "

دروغگو !!!

پس کو ؟!

اینا که همه دارن " جیغ می کشن " !!!

.

5 دیقه ی دیگه

.

خسته ام ... !

1

2

3

.

.

.

.

حس می کنم ...

بادها خیلی دوست داشتنی ان

مثه حباب ها

طاقت وزن زیاد رو ندارن

زیرمو خالی می کنن

که با شدت هر چه تمام تر به آرزوم برسم !

.

.

.

.

داغ شدم !

بدون هیچ سردی ...

دارم می رم ...

.

.

.

.

جیغ !

.

.

.

.

.

.

کی میگه آرزوها بدست نیاوردنی ان !؟

 

خسته ام ...

دارم به این فک می کنم که الان دلم چی می خواد . یه لیوان پر از آب و کف که باهاش کلی حباب بسازم یا دو تا بال که باهاشون برم تا نبودن ها ...

 

پ.ن : نه دیگه خدایی این دفه می رم تا ۲۷ / ۳ . طاقت نیاوردیمان !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

- : جداً تو دوسم داری ؟

+: نمی دونم . بس که پرسیدی یادم رف ... !

.

پ.ن: و ما رفتیمان تا ا ا ا ا ا ا ا ... !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

مردم چشم به در از انتظار می میرن ...

من چشم به دهـ ـن تو که یه چیزی بگی ...

.

پی نوشت : کُرَه وِی !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

ای کـ ـاش ... ای کاش گرمـ ـی نفس هات هیچوخ نبود  !!! اون وخ لااقل تـ ـرس اینو نداشتم که یه روز از تنهایی یـ ـخ بزنم !!!

.

پی نوشت : دوستان عزیزم ! ... کلمات قرمز با هم تضاد دارند ... و لغات کـ ـلیدی متن های این وب به حساب می آیند ... آنها را در کنار هم در نظر داشته باشید ، تا به منظور نویسنده بهتر پی ببرید !!! اوکـ ـی ?!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

فک می کردم فهمـ ـیده ...

فک می کرد فهمـ ـیدم ...

حرفـ ـامونو زدیم ..

بدون اینکه کسی چیزی بـ ـفهمـ ـه ...

...

( ! )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

کل دیـ شبُ ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ....

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ....

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

تخمه خوردم ...

فک کردم ...

......

.....

....

...

..

.

.

پی نوشت : کار خـ یلی مزخرف و بی فایده ای بود ... ( به هیچ کس پیشنهاد نـ می کنم این کارو ... !!! )

.

.

..

...

....

.....

......

تازه امروز ...

جوش زدم ...

گریه کردم ...

جوش زدم ...

گریه کردم ...

جوش زدم ...

گریه کردم ...

جوش زدم ...

گریه کردم ...

جوش زدم ...

گریه کردم ...

جوش زدم ...

گریه کردم ...

جوش زدم ...

گریه کردم ...

.

.

.

.

پی نوشت : به گ.ه خوری می افتیــــــــــــــــ م ... !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

شب ، قبل از خواب گف :

فردا دیگه بیدار نـ می شم ...

فردا چشامو بـ از کردم ...

داش تختشو مرتب می کرد ... !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

پس نوشت : یکی بم گف پلک رو هم بذاری همه چی درست میشه ...

.

چشامو بستم ...

باز کردم ...

... ؟!

یه بار دیگه ...

دوباره ...

برا بار سوم ...

دهمین بار هم خبری نبود ...

حتی وختی برا بار صدم بستم و باز کردم ...

گند زده بودم ...

خسته شدم ...

گفتم یه بار دیگه و ...

بسته ... باز ...

... ؟!

هیچی عوض نشد ...

حتی وختی از خستگی چشام برا سه ساعت بسته شد و دوباره باز کردم ...

هه هه ...

مردم چه حرفای مفتی میزنن ... !!!

.

پی نوشت : الان شکل یه خرم که وسط یه تشت گِل افتاده ... ( طلب دعا دارم ... دوستان به چه دردی می خورن خوب ؟؟ دعا کنید کارم درست شه ... please !!! )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

توجه ... توجه ...

شما می توانید خود را تخلیه ی عصبی ، اجتماعی ، فیزیکی ، لفضی و ... کنید ... !!!

لطفا فحش ها و بد و بیراه های خود را به ما بدهید و خود را سبک کنید ... !!!

ما 24 ساعته و حتی 25 ساعته ... در تمامی مراحل شب و روز ، وقت و بی وقت ، صبح و ظهر و مغرب و اعشا ، آماده ی خدمتگذاری به شما هستیم ...

لطفا به هیچ وجه از ما "رو" نکنید ... ما دوست و کوچکترین عضو خانواده مان و حتی دنیا هستیم ... پس خجالت نکشیده و راحت حرفهایتان را بزنید ...

از آنجا که هرچی سنگه ماله پای لنگه (!) پس شما می توانید بدون هیچ رو در بایستی از هرکجای این دنیا که هستید ، شرق و غرب شمال و جنوب و حتی از جهت های فرعی ! با ما تماس حاصل فرموده و ما را فحش دهید ... !!!

ما بی صبرانه منتظریم ... !!!

!!! ... همکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم ... !!!

.

.

پی نوشت : بازم حالم خوش نیست ... !!! (ببخشید)

پی نوشت : شاید راس میگن که "سرخوش" شدم ... !!! ها ... ن ؟!

پی نوشت : می خوام یه چن نفرو لینک کنم ... ولی وبشونو پیدا نمی کنم (یعنی در واقع حسش نیس) اگه زحمتی نیس دوباره منو خبر کنید !!! (گناه دارم به خدا )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

باز عید اومد ...

خیلی طول نکشید ...

یکی رف ...

یکی اومد ...

دوباره یکی دیگه رف ...

ما کجاییم ...

... ؟!

.

.

.

پی نوشت : تصمیم گرفتم که کلمات رو به زبان عامی بنویسم ... اگه میشه پایین نظری که راجع به پست دادین در باره ی این کارم هم بگین خوبه یا بد ...؟؟! قبلا ممنونیم....!!!

پی نوشت : کامنت اول این پستم رو بخونین که روتون کم شه !!! (ما نیز حس آدمیت و غرور یافتیم ... ! )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

پشه ی مزاحم رو که رو شیشه نشسته و ویز ویز می کنه ، له می کنم ......... به این خاطر که یه روز .......... پشه های مزاحمی که دور و بر زندگیم ویز ویز می کنن رو له کنم .......................... !

.

.

.

پی نوشت : وقتی مرده باشی دیگه ترس نداره زیر این همه خاک . نفس نمی‌خوای بکشی که بترسی نفست بند بیاد ... ! .

پی نوشت : جدیدا تو وبلاگ ها دیده شده که مردم را به بازی هایی دعوت میکنند.........پس ما از اینجا میفهمیم که آدم نمی باشیم ................!!!

 اضافات : راستی کی میدونه پشه ها ظهرا کجا می خوابن.........؟!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

-: می تونیم بیشتر با هم آشنا شیم ؟! [ شیطنت ! ]

*: نه ! اصلا ... !!! [ اخم ! ]

-: چرا نه ؟! خوب فقط یه کم !!!؟ [ خواهش ! ]

*: ... سکوت ... [چشم غره ای نه چندان ترسناک ! ]

-: خوب تو اینو از من بگیر ... یه دف زنگ بزن اگه با هم به توافق نرسیدیم دیگه نزن !!! [ شیطنت - خنده - خواهش ! ]

-: چطوره ... ؟؟؟!!! [ خنده - چشمک ! ]

*: نگاهی نه چندان سنگین ... [ خنده - ناز - عشوه ! ]

و در پس کوچه گم می شوند ...

دوست داشتم آخر این نمایش را ببینم ... اینکه چه کسی بر دیگری پیروز میشود !!!

واقعا آخر این کوچه به کجا ختم می شود ؟! ----------------------------------- این سوالی بود که تا خانه فکر مرا مشغول کرد !!!

.

.

توضیحات : باید سعی کنم یه مقدار از حس فضولیم بکاهم !!! [ کار دستم میده آخر!! ]

توضیحات*:تا حالا سعی نکردم به یه پسر لبخند ملیح ! ارایه بدم !!!!!!!!!!!

.

.

پی نوشت : مثه اینکه واقعا نمی تونم ساکت بشینم !!! (یکریز باد بجنبه !!! -این فک لامسّب - ) --------------- ولی خدایی چند وقتیه که سر خودم نیستم !!! [دلم یه هیجانٍ اتفاق می خواد ( یا یه اتفاق هیجان انگیز ) !!! ]

پی نوشت*:حالم از یک نواختی ب هم می خوره ....................

پ.ن ! :همین !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

-**:تا اطلاع ثانوی حرفی برای گفتن ندارم ......................................................................................................................

..............................................................................................................................

............................................................................................................................!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم ...

در طبقه ی دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!

در طبقه ی نهم پیتر قوی جسه و پر زور را دیدم که گریه می کرد!

در طبقه ی هشتم مِی را دیدم که داشت گریه می کرد ، چون نامزدش ترکش کرده بود!

در طبقه ی هفتم دَن را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزش را می خورد!

در طبقه ی ششم هِنگ بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خرد تا بلکه کاری پیدا کند!

در طبقه ی پنجم آقای وانگ به ظاهر بسیار ثروتمند را دیدم که در خلوت به حساب بدهکاری هایش می رسید!

در طبقه ی چهارم رُز را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری می کرد!

در طبقه ی سوم پیر مردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

در طبقه ی دوم لی لی را دیدم که به عکس شوهرش که از شش ماه قبل مفقود شده بود - زل زده است!

قبل از پریدن فکر می کردم از همه بیچاره ترم.

اما حالا می دانم که هر کس گرفتاری ها و نگرانی های خودش را دارد.

بعد از دیدن همه ، فهمیدم که وضعم آنقدرها هم بد نبوده!

.

.Click for Full Size View

.

حالا کسانی که همین الان دیدم ، دارند به من نگاه می کنند.

فکر میکنم آن ها هم بعد از دیدن من با خودشان فکر می کنند که وضعشان آنقدرها هم بد نیست!

 

.

.

.

پی نوشت : برگرفته شده از کتاب " خوشبخت ترین ها " ......................................نوشته ی " شیده جهرانی "

پی نوشت : خوشمان آممممممد ......................نوشتیمَش ! ..................... دستمان درد نکند ....................... خوب کردییییییم ...................... (!)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

اگه دستم به آسمون میرسید ، همه ی ستاره هاشو جمع می کردم تا دیگه کسی نتونه به رفیقش بگه : هی پسر !!! اونجا رو ببین ... !!! اون ستاره گنده هه ماله منه هاااااا...!!!

.

.

.

.

.

پی نوشت : آخر ما بخیل تشریف داریم ....................................... !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

زندگی : شروع ، یه صدای گوش خراش ....... و در آخر ........ جسدی که رو. به تاریکی ها میرود ........

.................................... همش همینه ! مطمـینم !!! ........................................................... .

.

.

.

.

پی نوشت : برای شادی روح آن مرحومه ی مغفوره ، جوان ناکام "شیطونک" ، محمدیاش صلوااااات !!!

پی نوشت : روحش شاد و یادش گرامی ... :((

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::. 

گویند خدا همیشه با ماست                                  ای غم نکند خدا تو باشی!!

 

 

پی نوشت: کاش زندگی یه Ctrl+Zداشت که در نتیجه میشد Back...!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

چند وقتیه که حس میکنم حالم از همه به هم می خوره...

حتی شما دوست عزیز...!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  | 

ما هر روز با هر وعده ی غذایی خط کشی میل می کنیم...

ما می خواهیم از بقیه زود تر به خدا برسیم...!!!

همه نان هایشان را داده اند که به خدا برسانیم...

تو نان نداری؟؟

[در رابطه با قدّمان که خانواده به ما میگویند:می خواهی نان و خرما به خدا بدهی؟؟؟!!!]

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .:: pastiL ::.  |